جدی نگیرید !
جمله " به فال حافظ تفأل زدن" رو همه شنیدن. این فعل هیچ وقت تو ذهن من تصویر مثبت و اخلاقی رو ایجاد نمی کرد. مخصوصا تا همین چند دقیقه پیش که املاء درست این کلمه رو نمی دونستم و همش فکر می کردم تفعل نوشته میشه! یه بار دیگه بهش دقت کنید. " تفأل زدن".
همش فکر می کردم این جمله موقعی استفاده میشه که بچه پولدار های قدیم وقتی توی مهمونی ها یه داف اسمی گوشه اتاق میدیدن، اونو به دوستاشون نشون میدادن و میگفتن :" بیاید تا پاسی از شب بنوشیم سپس به آن پتیاره آنجا تفألی هم بزنیم".
مثل اون نگاه هایی توی یک جمع خانوادگی بیست نفره بعد از اومدن یک فال خیلی خیلی بد بین همدیگه رد و بدل میشه.
اکبر رو یادتونه؟ موذن محله مادر بزرگم اینا که چند وقت پیش در موردش نوشته بودم. مریض شد و دیگه نتونست اذان بگه. پسرش جاشو پر کرد. علی.صداش مثل پدرشه، به همون اندازه زشت و غیر قابل تحمل. یه چیز ماورای وحشتناک. هر وقت اذان میگفت مرد و زن دست از کار هاشون میکشیدن و با چهره های نگران به مسجد نگاه میکردن. بعضی ها گوش هاشون رو می گرفتن بعضی ها دچار کری موقت میشدن. پریروز وقتی علی داشت اذان مغرب رو میگفت آقای نقدی روی پشت بوم خونش مشغول تعمیر سقف بود، هیچ کس دقیق نمی دونه چه اتفاقی افتاد ولی همسرش میگفت وقتی اذان شروع شد به لا الله الی الله نکشیده آقای نقدی خودش رو از سقف پرت کرد. هیچ کس نمی دونست چرا صدای علی اینقدر غیر قابل تحمل بود. یه جلسه براش برگذار کردن، بهش تهمت رابطه داشتن با جادو گر ها زدن. با مشعل و میخ چوبی و چنگک به خونشون حمله کردن. ولی علی غیب شده بود. بدون هیچ اثری. اکبر هم قدرت تکلم خودشو از دست داد تا نتونه جای علی رو لو بده. از اون روز دیگه اتفاق خوبی توی محله نیوفتاد.
قبول کنید تا حالا حداقل یک بار براتون پیش اومده که توی یه جمع نشستید و بقیه دارن راجب مسئله ای حرف میزنن که شما هیچ علم و سر رشته ای راجب به اون مسئله ندارید و برای اینکه از بحث جا نمونید یا به قول معروف حرفی زده باشید یه چیزی از خودتون سر هم می کنید و تعریف می کنید. لزوما حرکت بدی هم نیست چون در نهایت فقط خودتون و خدای خودتون میدونید که اون حرف دروغ محضه.
توی یه جمعی همه داشتن از افراد سیگاری خاندانشون حرف میزدن و اکثریت میگفتن تنها فرد سیگاری خاندان ما بابا بزرگمون بوده. از تجربه های دیدن سیگار کشیدن بابا بزرگ هاشون میگفتن و داستان هایی در تاکید همین موضوع. برگشتم گفتم اتفاقا بابا بزرگ من هم خیلی سیگار میکشید، اونقدر که آخر های عمرش مامان بزرگم سیگار هاشو قایم میکرد و فقط روز هایی اجازه میداد بکشه که حداقلدو ساعت پیاده روی کرده باشه. همون شب بابا بزرگم اومد به خوابم. وسط یه باغ سر سبز و با لباسی سفید. تا اومدم بگم به به بابا بزرگ دلم برات تنگ شده اونجا خوش میگذره؟ برگشت بهم گفت تف تو شرفت.
اینایی که تو pes میبازن بعد بحث رو میکشونن به آمار بازی که آره من تو آمار بهتر بودم و فلان و بیسار دارن به معنی واقعی کلمه گه میخورن، اینا رو به هیچ عنوان جدی نگیرید. نهایت توجهی که بشه به این آدما کرد اینه که بعضی وقتا از روی اکراه جواب سلامشون رو داد. در این حد آدمای سطح پایین و کسشری ان.
این نقطه از زندگیم دقیقا همون جایی که نیاز دارم یه کتاب از کتابخونه ام رو رو به داخل فشار بدم تا یه در مخفی از توی دیوار باز بشه و من برم داخلش، پله هاش که به زیر زمین میرسه رو دوتا یکی کنم تا به یه صندوق برسم. از توی صندوق یک کاغذ قدیمی و خاک گرفته رو بیرون بیارم که بالاش با تیتر بزرگ نوشته شده باشه :پلن B.
راهنمایی زندگی خوابگاهی :
از همون اول سعی کنید علایق و سلایقتون به هم اتاقی هاتون رو نشون بدید اینطوری بعدا هم احتمالش هست کمتر به مشکل بر بخورید و هم توی لحظات و وضعیت به خصوص اونا چون سلیقه شما رو می دونن راحتر میتونن با اون وضعیت کنار بیان.
یه روز که سر یه موضوعی با دوستم بحثم شده بود، دوستم رفت یه لیوان چایی ریخت گذاشت روبه روم و گفت اول یه لیوان چایی بخور بعد به حرفام فکر کن. با ناراحتی گفتم فکر کردی من بچم که با یه لیوان چایی گول بخورم؟! سه تا قند گذاشت کنار لیوان و گفت حالا چی؟ صندلی رو کشیدم عقب نشستم پشت میز دستام رو به هم قلاب کردم گفتم حالا داریم به یه نقطه اشتراک هایی میرسیم.
بعد از بیست سالگی نامه ها و پیام های بسیاری به صندوق پستی وبلاگ ارسال شده و از ما سوال پرسیده شده که شما ها چکار می کنید که جزو خواص قرار میگیرید؟ چه طرز فکر و افکاری دارید که انقدر از لحاظ فکری جلوتر از ما هستیم و چطور میشه ما به شما برسیم؟
ببینید دوستان توضیح اونچه که ما رو توی دسته خواص قرار میده در قالب کلمات واقعا سخته چون مطمئنا حتی اگر در جریان گوشه ای از تفکرات ما قرار بگیرید مثل همون کوهی که گوشه ای از نور خداوند رو دیده بود منفجر میشید.
ولی تصمیم گرفتم تو پست بعد در قالب یک عکس اصلی ترین تفکر ما خواص رو بهتون نشون بدم، همون چیزی که دغدغه اصلی ماست و تمام زندگیمون رو در راستای اون قرار دادیم. پس آماده باشید بعد از دیدن عکس الله اکبر گویان سر به کوه و بیابان بگذارید.