بی قانون

جدی نگیرید !

پست به مناسبت شب یلدا

اکبر رو یادتونه؟ موذن محله مادر بزرگم اینا که چند وقت پیش در موردش نوشته بودم. مریض شد و دیگه نتونست اذان بگه. پسرش جاشو پر کرد. علی.صداش مثل پدرشه، به همون اندازه زشت و غیر قابل تحمل. یه چیز ماورای وحشتناک. هر وقت اذان میگفت مرد و زن دست از کار هاشون میکشیدن و با چهره های نگران به مسجد نگاه میکردن. بعضی ها گوش هاشون رو می گرفتن بعضی ها دچار کری موقت میشدن. پریروز وقتی علی داشت اذان مغرب رو میگفت آقای نقدی روی پشت بوم خونش مشغول تعمیر سقف بود، هیچ کس دقیق نمی دونه چه اتفاقی افتاد ولی همسرش میگفت وقتی اذان شروع شد به لا الله الی الله نکشیده آقای نقدی خودش رو از سقف پرت کرد. هیچ کس نمی دونست چرا صدای علی اینقدر غیر قابل تحمل بود. یه جلسه براش برگذار کردن، بهش تهمت رابطه داشتن با جادو گر ها زدن. با مشعل و میخ چوبی و چنگک به خونشون حمله کردن. ولی علی غیب شده بود. بدون هیچ اثری. اکبر هم قدرت تکلم خودشو از دست داد تا نتونه جای علی رو لو بده. از اون روز دیگه اتفاق خوبی توی محله نیوفتاد.

شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 18:33 - رضا   
بلک تم طراحی شده توسط بلک تم