جدی نگیرید !
امروز برای چند لحظه نزدیک بود احساساتم جریحه دار بشه.
به اینصورت که جریحه اومد پیش احساساتم و بهش گفت میشه مال من بشی؟! که خوشبختانه احساساتم از اون باشعور هاست بهش گفت آقا لطفا برید مزاحم نشید.
خلاصه که به خیر گذشت.
بعد از اینکه اون پست رو در مورد اما واتسون نوشتم، اون سریعا یه عکس از خودش منتشر کرد. حالا درسته که لختی نیست ولی از هیچی بهتره...
این نشون میده که برخلاف اون چیزی که نشون میدم، در پشت پرده یه سری روابط و ارتباطات با یه سری افراد خاص دارم که شما عوام از درکش عاجزید.
شما بیبی فیس نیستید ، شما رشد کافی نداشتید.
پیرمرد داره یه رویا در مورد دختر آیندم نشونم میده و اونقدر شیرینه که من ترجیح میدم دیگه حرفی نزنم و این روز کثافت رو با این رویای شیرین به پایان برسونم.
در مغز من پیر مردی زندگی می کنه که مسئول بخش رویا پردازیه. یعنی هر وقت میخوام راجب به چیزی رویا پردازی کنم، این میره از بین قفسه ها و کمد ها و انبوهی از پرونده های مربوط به رویا پردازی، پرونده مورد نظر رو بیرون میکشه و روی صفحه نمایش میده.
پیرمرد ۷۹ سالشه، من پیرمرد رو دوست دارم.
پسر فکرشو بکن، روز قیامت وقتی همه دارن لخت لخت تو بیابون راه میرن و جیغ و فریاد می کنن تو میتونی به هر کسی که دلت میخواد اسپنک بزنی.
یه عکس از خودم انداختم که توش دارم از بالای عینکم به دوربین نگاه می کنم و لبخند میزنم. شبیه این پورن استارا شدم که تو فیلما وقتی میخوان توجه طرف رو جلب کنن، بهش لبخند میزنن و عشوه خرکی میان.
ای کاش تا آخر عمر دیگه هیچ عکسی از من ثبت نشه. :(
روی شیشه مغازه ای نوشته بود :
"نسیه داده نمی شود
حتی شما دوست عزیز
حتی شمایی که فکر می کنید
با شما نیستم!"
احساس می کنم اگر طرف میخواست ادامه شو بنویسه اینطوری می شد : " آره ! تورو میگم چاقال "
اگر در خفا چایی رو با هورت می خوری بدون اینجا یه قلب داره برات می تپه.
یکیتون بره به اما واتسون بگه که ما بیکار نیستیم همینجوری بشینیم تا تو سالی یه بار پست بزاری اونم در مورد کتاب باشه... خواهشا تموم کن این بازی کثیف رو و فقط عکس های برهنه خودت رو منتشر کن.