جدی نگیرید !
به نظرم چای سبز یه جور توهین به خود چایی و تمام چایی ادیکت هاست...
چجوری میخورید همچین کسشری رو؟!
بلاگفا اگر وبلاگ هایی که اسم نویسنده هاش زهرا ، مهسا یا فاطمه است رو حذف کنه کلا چهار پنج تا از وبلاگ هاش باقی می مونه :)))))
وقتی میام توی وب و می بینم هیشکی کامنتی نذاشته ، حس پیرمردی بهم دست میده که بچه هاش گذاشتنش توی خانه سالمندان و سالی یه بار هم بهش سر نمیزنن.
پیرمرده اما هر روز وقت ملاقات که میشه بهترین لباسشو میپوشه، یه گل از توی باغچه آسایشگاه می کنه و به امید اینکه امروز بالاخره بچه هاش به دیدنش میان میره دم در آسایشگاه می ایسته. بعد که میبینه امروز هم بچه هاش نمیان میره یه گوشه از اتاقش و تا شب گریه می کنه .
هوس یک فیلم کسشر و آبکی ایرانی با بازی علی صادقی،احمد پور مخبر و فتحعلی اویسی کردم :(
من اگر یه روز یه پسر با یه دختر داشته باشم تمام سعی ام رو می کنم که تبعیضی بینشون قائل نشم ؛ مثلا وقتایی که با هم دعوا می کنن سریع جداشون می کنم بعد اول دخترم رو می بوسم و نازش می کنم تا از دلش در بیاد بعد با زانو می خوابونم تو صورت پسرم تا یاد بگیره چطوری با خواهرش رفتار کنه.
بعد دست دخترم رو می گیرم میریم دور دور و پسرم رو در حالیکه داره خون بالا میاره و به شدت گریه می کنه توی خونه تنها میزاریم.
آقای مهراد هیدن عزیز لطفا بار بعدی که خواستی یه خبری رو اعلام کنی قبلش یه مقدمه چینی بکن...
اینطوری یهویی خبر انتشار آلبوم رو اعلام می کنی نمی گی پشمای آدم میریزه!!
روز کسشر و پر از کثافتی داشتم. اجازه بدید با یکی از آهنگ های خانم ادل (ارواحنا فداه) این کثافت رو بشورم تا فردا یه روز پر از کثافت دیگه رو شروع کنم.
شب خوش.
با دو پلاستیک خرید در دست داشتم از بازار برمی گشتم ، به دم در خونه که رسیدم متوجه یه چیز سیاه گنده سر کوچه شدم...
با دقت که نگاه کردم دیدم سگ سیاه افسردگی سر کوچه ایستاده و فقط داره به من نگاه می کنه. وقتی چشم تو چشم شدیم یه چشمک بهم زد و لباش رو غنچه کرد و یه بوس برام فرستاد بعد شروع به دویدن سمت من کرد.
بدون معطلی رفتم توی خونه و درو پشته سرم بستم ولی هنوز می تونستم صدای قدم های اونو بشنوم. ایندفعه هم به خیر گذشت ولی باید حواسم رو بیشتر جمع کنم چون میگن هیچکس تا حالا نتونسته سه بار از دستش فرار کنه.
امروز با برخی از دوستان وبلاگ نویس سری به مناطق فقیر نشین بلاگفا زدیم و واقعا از وضع زندگی اونا تحت تاثیر قرار گرفتم...
آدم هایی رو دیدم که برای دوتا کامنت هم دزدی می کردند و یا مثلا دختر خانمی رو دیدم که از بس وبلاگش بی بازدید بود برای چند بازدید بیشتر تن فروشی می کرد...
خبر خوب اینه که قراره برای بلاگفا یه موسسه آبشار عاطفه ها درست کنیم تا آخر هر ماه به وبلاگ دارانی که واقعا محتاج هستن در حد توانمون کامنت و بازدید هدیه بدیم.
نصف پسرای بلاگفا آنقدر جذاب و دختر کش هستن که هر جا میرن همه دخترا با عشوه بهشون نگاه می کنن،بهشون لبخند های خرکی میزنن و خلاصه هرجایی که هستن دخترای اون منطقه تا شعاع دو کیلومتری براشون غش و ضعف میرن...
نصف دخترای بلاگفا هم اینقدر خوشگل، کیوت و خواستنی هستن که هر جایی میرن پسرها دسته دسته به سمتشون حمله ور میشن و ازشون خواهش و تمنا می کنن که باهاشون دوست بشن...
این همه بدبخت و بیچاره که توی خیابون سگ هم بهشون نگاه نمیکنه اینا همه منم :|