بی قانون

جدی نگیرید !

شاید اشاره به اینکه آخرش هیچی نیست موثر باشه

من واقعا از اینکه نمی تونم کاری کنم که یک روز قبل از کنکورتون استرستون به بالاترین حد ممکن برسه احساس ناتوانی و غم میکنم... قبلنا بهتر از اینا عمل میکردم‌.

پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۹ - 11:34 - رضا   
بازگشت

بیاید یه ایده نه چندان محبوب و جنجالی بهتون بگم که قواعد بازی رو عوض میکنه و همه رو انگشت به دهن میزاره :

مارگو رابی واقعا زیبا نیست و من از تظاهر کردن به اینکه زیباست خسته شدم.

سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۹ - 21:10 - رضا   
همیشه با یکی چایی بخورید

من چایی خوردن با بقیه رو خیلی دوست دارم. حالا چه آشنا چه غریبه همینکه یکی موقع چایی خوردن کنارم باشه خیلی برام لذت بخشه. تازگی هم اینو کشف نکردم، جریان برمیگرده به سالیان قبل وقتی برای دوستم توی پارک یه لیوان چایی بردم نشستم کنارش گفتم " خب مسعود جون دیگه چه خبرا؟" با تعجب نگاهم کرد و جواب داد :" مسعود کیه دیگه آقا؟ اشتباه گرفتی." با خنده چایی رو به سمتش هل دادم و گفتم :" حالا چاییتو بخور بعدش با هم حرف میزنیم." گفت: " من اصلا شما رو نمیشناسم، چایی هم نمیخورم. خواهش میکنم مزاحم نشید". پا شد و رفت. من هم به دنبالش پاشدم. چند قدم راه رفتیم اون سرعت قدم هاش رو بیشتر کرد من هم سرعتم رو بیشتر کردم. اون شروع کرد به دویدن من هم به دنبالش دویدم. اون جیغ میزد و از بقیه میخواست کمکش کنن من هم چایی به دست پشت سرش داد میزدم "بیا چاییتو بخور الان سرد میشه". مردم متوفقم کردن. من فقط میخواستم با یکی چایی بخورم.

پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۹ - 14:57 - رضا   
تفکر

من معتقدم گی ها همشون بدون استثنا میرن بهشت. چون اگر قرار باشه تو جهنم کون آدم بزارن اینجوری جهنم تبدیل میشه به بهشت گی ها. پس خدا مجبوره بزارتشون توی بهشت تا اونجا لااقل خبری از این کارا نباشه.

سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۹ - 14:24 - رضا   
فواید ندونستن

اینایی که نمی دونن خیلی جذاب و هوس برانگیزن.

دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۹ - 17:44 - رضا   
نمی دونیم

ماها کلا مجموعه ای از ندونستن هاییم. هیچ کس هیچ چیز نمی دونه. نه من میدونم، نه شما میدونی، نه اون آقایی که اونجاست و نه هیچ کس دیگه. ولی یک سری آدم معدود در طول تاریخ بودن اینا میدونستن ولی الان دیگه نیستن و ما نه میدونیم کی بودن، نه میدونیم کجا بودن و نه میدونیم الان کجان. همونطور که اول گفتم نمی دونیم آقا! نمی دونیم.

دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۹ - 16:12 - رضا   
نمی دانیم

در خیابان جماعتی را دیدم دور هم جمع شده بودند. بدون ماسک بدون دستکش. مردی وسط ایستاده بود بقیه دوره اش کرده بودند. مرد چیزهایی میگفت بقیه گریه می کردند. نزدیک شدم. وسطی بلند داد زد کسی اینجا هست که بدونه؟ بقیه با گریه جواب میدادند نمی دانیم. سراسیمه به طرف جوانی کت و شلوار پوش چرخید و سوالش را تکرار کرد." شما قربان! شما میدونی؟" جوان با زجه اعتراف کرد که نمی داند. مرد باز چرخید. این بار به سمت زنی میانسال. "خانم شما چی؟ شما به ظاهر میدونید!" ولی زن صورتش را چنگ میزد و میگفت که نمی داند. مرد دستانش را به سمت آسمان برد و شروع به زدن خود کرد. 

از عابری قضیه آن جماعت را پرسیدم گفت که آنها نمی دانند. گفتم چه چیزی را؟ گفت نمی دانم. اینبار او از من سوال پرسید. تو چرا اینجایی؟! گفتم نمی دانم. هردو نگاهی به هم انداختیم. بدون هیچ حرفی به سمت آن جمع رفتیم و ما هم با آنها  تکرار کردیم... نمی دانیم.

دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۹ - 1:19 - رضا   
صله ارحام کنید که اینطوری نشید

یه فامیل داریم اینقدر دیر به دیر میبینمش امروز که رفته بودیم خونشون متوجه شدیم یه بچه جدید به دنیا آوردن و ما حتی اسمشو نمی دونیم. فقط تظاهر میکردیم که میدونیم. تا وسطای مجلس "این" صداش می کردیم. سر ناهار بابام سرش رو آورد نزدیکم و خیلی آروم گفت اسم بچه چیه؟! سر تکون دادم که نمی دونم. آروم ازم دور شد بعد سعی کرد با استفاده از روش و متد پیچیده ذهن خوانی با نگاه کردن به چشمای بچه اسمشو از ورای ذهنش حدس بزنه. متاسفانه جواب نداد.

شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۹ - 20:44 - رضا   
رعایت کنید

ولی جدی دیروز یک نفری رو دیدم نوشته بود هلو ۲۴. من فکر کردم پست سیاسیه رفتم که براش بنویسم لعنت به اون کشور و اقتصادی داخلش هلو میشه کیلو ۲۴ تومن. ولی کامنت ها رو که باز کردم دیدم مردم دارن بهش تبریک تولد میگن بعد اونجا بود فهمیدم  منظورش از هلو سلام بوده نه هلو خوراکی. به همین خاطره از انگلیسی نوشتن وسط متن فارسی بدم میاد. فارسی بنویس حیوان.

پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۹ - 14:4 - رضا   
آینده ایده آل

من اونجایی میفهمم که درست زندگی کردم و هدرش ندادم که یه روز از خواب بیدار میشم میرم پشت میز کارم میشنیم  و به داستان جدیدی که دارم روش کار میکنم و میلیون ها نفر از سراسر دنیا منتظرشن نگاه میکنم یه لبخند میزنم بعد همسرم با یه وافور روی سینی وارد اتاق میشه و میگه عزیزم وقتشه.

یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ - 14:6 - رضا   
بلک تم طراحی شده توسط بلک تم