بی قانون

جدی نگیرید !

بابا بزرگ های سیگاری

قبول کنید تا حالا حداقل یک بار براتون  پیش اومده که توی یه جمع نشستید و بقیه دارن راجب مسئله ای حرف میزنن که شما هیچ علم و سر رشته ای راجب به اون مسئله ندارید و برای اینکه از بحث جا نمونید یا به قول معروف حرفی زده باشید یه چیزی از خودتون سر هم می کنید و تعریف می کنید. لزوما حرکت بدی هم نیست چون در نهایت فقط خودتون و خدای خودتون میدونید که اون حرف دروغ محضه. 

توی یه جمعی همه داشتن از افراد سیگاری خاندانشون حرف میزدن و اکثریت میگفتن تنها فرد سیگاری خاندان ما بابا بزرگمون بوده. از تجربه های دیدن سیگار کشیدن بابا بزرگ هاشون میگفتن و داستان هایی در تاکید همین موضوع. برگشتم گفتم  اتفاقا بابا بزرگ من هم خیلی سیگار میکشید، اونقدر که آخر های عمرش مامان بزرگم سیگار هاشو قایم میکرد و فقط روز هایی اجازه میداد بکشه که حداقلدو ساعت پیاده روی کرده باشه. همون شب بابا بزرگم اومد به خوابم. وسط یه باغ سر سبز و با لباسی سفید. تا اومدم بگم به به بابا بزرگ دلم برات تنگ شده اونجا خوش میگذره؟ برگشت بهم گفت تف تو شرفت.

سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۸ - 16:36 - رضا   
بلک تم طراحی شده توسط بلک تم